close
تبلیغات در اینترنت
داستان | تخت مرگ !
شنبه 01 مهر 1396
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
مطالب پیشنهادی
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
تبلیغات
جای تبلیغات شما
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 225
  • کل نظرات : 58
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 27
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 14
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 10
  • بازدید دیروز : 13
  • گوگل دیروز : 0
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید هفتگی : 515
  • بازدید ماهانه : 2,426
  • بازدید سالانه : 13,222
  • بازدید کل : 172,857
  • اطلاعات
  • امروز : شنبه 01 مهر 1396
  • آی پی شما : 54.161.91.76
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
کدام یک از موارد زیر را بیشتر دوست دارید که در سایت قرار دهیم ؟








خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
داستان | تخت مرگ !
  • تعداد بازدید : 100
  • چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
    این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می‌دانستند.
    کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتند تا در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
    در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده ودو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

    نویسنده : admin تاریخ : پنجشنبه 03 اسفند 1391 امتیاز :
    موضوعات : داستان و رمان ,
    برچسب ها : داستان , داستانک , تخت , مرگپ , داستان تخت مرگ , رمان ,
    مطالب مرتبط
  • مطالبی که شما از آن ها خوشتان خواهد آمد...
  • نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی